اسیر بازی تبلیغاتی رژیم در مورد «اخراجی های ۳» و «جدایی نادر از سیمین» نشویم

باید آگاه باشیم. همان طور که رژیم در یکی دو هفته گذشته از تبدیل شدن موضوع رضا پهلوی به عامل تفرقه و از هم گسیختگی بین مردم استفاده کرده و به آن دامن زده است به سادگی می تواند با اعلام آمار دروغ در مورد بینندگان فیلمهای «اخراجی های ۳» و «جدایی نادر از سیمین» باعث تفرقه بیشتر و گسترش دلسردی و سرخوردگی در بین جنبش سبز مزدم ایران شود. تصور کنید چه قدر ساده ممکن است یکی از عوامل اطلاعات با برنامه ۷ تماس بگیرد و بگوید به جای آمار واقعی آماری که الان به شما می گویم را اعلام کنید. و با هماهنگ کردن فقط دو سه ارگان مربوط به سینما باعث شود ما برای مدتی طولانی در لاک دلسردی و افسردگی خودمان فرو رویم. هم زمان با آگاهی از تکنیک هایی که رژیم برای دلسردی مردم به کار می گیرد باید واقعیات را هم در نظر بگیریم. مثلا این که در همین مدت کوتاه تمام عوامل رژیم در تهران برای یک بار یا حتی بیشتر برای دیدن اخراجی های ۳ به سینما رفته اند و تعداد زیادی از مردم که ارتباط چندانی با دنیای آزاد و تبلیغات ایتنرنتی جنبش ندارند و حتی از ماجرای ارتباط دهنمکی با حادثه ۱۸ تیر اطلاعی ندارند فقط به دلیل معروف بودن برند اخراجی ها برای دیدن این فیلم به سینما رفته اند. علاوه بر این ها باید تبلیغات گسترده رژیم برای اخراجی های 3 و تبلیغات نزدیک به صفر برای جدایی نادر از سیمین را هم در نظر بگیریم. برای مثال همین حالا شبکه های صدا و سیمای رژیم دائما در حال پخش اخراجی های 1و 2 هستند تا مردم را برای دیدن قسمت سوم این فیلم ترغیب کنند. لحظه سال تحویل هم که مسعود دهنمکی خونخوار مهمان شبکه سه (پر بنننده ترین شبکه صدا و یسما) بود.
از این موضوع که بگذریم، هدف ما مشخص است. رسیدن به آزادی و دموکراسی برای ایران عزیزمان. و متوقف نخواهیم شد. حتی اگر جهان علیه ما باشد. چه برسد به این رژیم و مزدورانش. اندکی صبر،  سحر نزدیک است… و نوروزتان پیروز

نامه یکی از همکلاسی های احمدی نژاد و افشاگری در مورد مدرک دکترای او

پیش از این چند باری شنیده بودیم که مدرک دکترای آقای احمدی نژاد مثل اکثر دوستانشان سوری و مندرآوردی بوده. شنیده بودیم استاد راهنمای احمدی نژاد در مقطع دکترا آقای بهبهانی بوده (که پس از به قدرت رسیدن احمدی نژاد به مقام وزارت راه و ترابری رسید) و تز دکترای احمدی نژاد در زمانی کمتر از یک ساعت به زبان فارسی ارائه شده و با ختم یک صلوات محمدی مدرک دکترای عمران به ایشان اعطا شده. اما از چند و چون ماجرا خبر نداشتیم تا اینکه امیرمیانجی یکی از هم دانشگاهی های احمدی نژاد در دانشگاه علم وصنعت با ارسال نامه ای به او یادی از وضعیت تحصیلی دکتر احمدی نژاد در آن سالها کرده:
«بسمه تعالی
آقای رئیس جمهور یادتان هست ؟!
جناب آقای دكتر احمدی نژاد رئیس جمهور محترم ، بنده هم دانش آموخته دانشگاه علم وصنعت هستم و با شما و اطرافیانتان از دوران داشجویی آشنایی دارم و اتفاقا در گروه بندیهای سیاسی جزو اصولگرایان به حساب می آیم و مطالبی كه می خواهم برایتان یاد آوری كنم را اصلا قصد نداشتم بیان كنم و برای خودم به عنوان خاطراتی از دوران تحصیل بایگانی كرده بودم لكن عملكرد 4 ساله حضرتعالی در دولت و مناظرات و سخنرانی های شما مرا بدین فهم رساند كه حضرتعالی خود مصداق آیه شریفه » لم تقولون مالا تفعلون » هستید و فكر كردم این حق مردم است كه دلیل این مصداق را بدانند لذا جهت یاد آوری و تذكر برای شما و تنها گذاشتن شما با وجدانتان مطالبی را كه خود شاهد آن بودم را بیان می كنم .
آقای دكتر با فوق لیسانستان كاری ندارم و معتقدم هر طور كه بوده و نبوده نوش جانتان چون شاهد آن نبودم اما دكترایتان را خوب یادم هست كه بعد از انتخا ب به استانداری اردبیل دانشجوی دكتری شدید و استاد راهنمایتان هم وزیر فعلی راه آقای دكتر بهبهانی كه آنروزها رئیس دانشكده عمران بود ،شد.
آقای دكتر بهبهانی را لااقل همه دانشجویان عمران و معماری می شناسند و از گذشته و نظرات و عقایدشان اطلاع دارند كه چقدر سابقه درخشان انقلابی دارند ؟!و حتی هنوز دانشجویان عمران كلاسهای ایشان را بخاطر دارند كه از خاطراتشان در دورا ن تحصیل در آمریكا را با حسرت و ولع در سر كلاسهای مختلط بیان می كرد و چقدر اخلاق و ادب را مراعات می‌كرد؟!  و اتفاقا همان موقع هم جای سوال بود كه كسی مثل احمدی نژاد انقلابی چرا استاد راهنمایش بهبهانی است ؟ جواب به این سوال زیاد طول نكشید و در زمانی كه حضرتعالی در واپسین روزهای استانداری با عجله از دكتری دفاع نمودید روشن شد كه احمدی نژاد با بهبهانی چه سر و سری دارند !هر چند یكی انقلابی و دیگری ملی گرای مطلق است ! اما منافع هر دو حكم می كند كه در مسئله دكتری با هم كنار بیایند .
آقای دكتر می شود بفرمائید در طی دوران استانداری اردبیل كه اتفاقا لقب استاندار نمونه را هم از سردار سازندگی دریافت كردید و دلیل آن نیز پر كاری و تلاش شما عنوان شد ، چگونه به تحصیل هم رسیدید ؟ آنهم در مقطع دكتری عمران ؟ آیا آن موقع قانون منع تحصیل همزمان كاركنان دولت وجود نداشت ؟ یا برای شما كه استاندار نمونه بودید و سابقه عضویت در شورای مركزی انجمن اسلامی دانشگاه را داشتید، استثنا قائل بود ؟!
آقای دكتر از مسئله دكتری كه بگذریم عملكرد حضرتعالی در استانداری اردبیل هم جالب است ، من اصلا اشاره ای به پرونده نفت و غیر نفت حضرتعالی یا همراهانتان نمی كنم فقط شاهد مثال از معاون فرهنگی و سیاسی خودتان و شهرداری یكی از شهرهای اردبیل می آورم .
معاون فرهنگی آن زمان شما اكنون كارمند وزارت كشور است و لباس روحانیت را به كناری نهاده است و خودش می گوید كه بعد از اردبیل فهمیدم چگونه باید زندگی كنم !!!و به همین دلیل لباس روحانیت را كنار نهاده تا بهتر زندگی كند و معاون سیاسی شما نیز اكنون در نهاد ریاست جمهوری است همو كه بارها به دلیل اختلاف نظر با شما در هزینه كرد و جانبداری از كاندیدای خاص ،قهر یا استعفا كرد ! و هردو به فعالیت بی نظیر شما در انتخابات سال 76 و حراج امكانات استانداری به نفع آقای ناطق نوری شهادت می دهند .!
آقای رئیس جمهور یادتان هست شهردار پارس آباد را چگونه بر كنار كردید ؟ همو كه با ارسال نمابری از مكه مكرمه به دفتر استانداری عزل شد !آیا دلیل این عزل را بخاطر دارید ؟ آیا خاطرتان هست كه به دلیل مقاومتش در برابر خواست شما برای تبلیغ ناطق نوری و استفاده از امكانات شهرداری چنین سزاوار برخورد قاطع شد!
شما حتی تحمل نكردید از آخرین سفر حج عمره ای كه به حساب استانداری رفته بودید باز گردید و از همان مكه حكم عزلش را نوشته و به دفتر استانداری فكس كردید ، ما هنوز خوب به خاطر داریم!
آقای رئیس جمهور یادتان هست كارخانه سیمان اردبیل چقدر پیشرفت فیزیكی داشت و شما برای خوش خدمتی به آقای هاشمی آنرا چگونه افتتاح كردید ؟ یكی از نقد هایی كه به دولت آقای هاشمی می شد افتتاح زود هنگام پروژه ها در پایان دوره ریاست جمهوری بود ( همان كاری كه اكنون خود حضرتعالی انجام می دهید ) و یكی از این پروژه ها هم كارخانه سیمان اردبیل بود كه تنها نوار نقاله انتهایی كارخانه را با آوردن كیسه های سیمان از كارخانجات دیگر افتتاح نمودید ! خاطرتان هست ؟یا آنقدر خاطره دارید كه گذشته های نه چندان دور را به خاطر نمی آورید ؟
آقای رئیس جمهور خواستم فقط یاد آوری نمایم كه از جیب ملت و بیت المال چه خدماتی برای آقایان ناطق نوری و هاشمی انجام دادید .
راستی آقای رئیس جمهور چرا در انتخابات نهم استان اردبیل كمترین رای را به شما دادند ؟ مگر اولین استاندار اردبیل نبودید ؟و مگر استاندار نمونه نبودید ؟ پس چرا خدمات شما را نادیده گرفتند و كمترین رای را به شما دادند ؟! همه میدانند كه مردم فهیم آذربایجان قدر دان مسئولین زحمت كش و خدوم خود هستند و در میهمان نوازی هم زبان زدند اما چگونه شد كه رای مردم در این استان اینگونه به كسی غیر از شما تعلق گرفت ؟
آقای رئیس جمهور من یادم نمی آید حضرتعالی در زمانی كه آقای مهاجرانی طرح تغییر قانون اساسی و تمدید مدت ریاست جمهوری آقای هاشمی را مطرح كرد در كدام روزنامه یا شبكه تلویزیونی به این پیشنهاد عكس العمل نشان دادید ؟ اگر شما یادتان هست بگویید تا با مراجعه به آن تجدید خاطره كنیم.
آقای دكتر از استانداری اردبیل هم بگذریم .
– یادتان هست بلوا و آشوبی كه در سال 77 در دانشگاه علم وصنعت برای جملات سخنرانی كه از آقای هاشمی به عنوان سردار چاپندگی یاد كرده بود ،بر پا كردید ؟ من آنروزها فكر می كردم كه این حركت برای جملاتی است كه سخنران در مورد فقه گفته بود ولی بعد ها دیدم كه شما بیشتر مسئله و مشكلتان با عنوان چاپندگی برای ستون خیمه انقلاب است ( تعبیر خود حضرتعالی در روزهای تحصن ) و فقه فقط برای شما دستاویزی برا تهییج دانشجویان و مردم است .
– یادتان هست حدود 10 روز دانشگاه را به تعطیلی كشاندید ؟
دوستانتان هم بودن آقایان دكتر محمد سلیمانی ، كامران دانشجو، حسین بلندی ،شهرام محمد نژاد ،علی احمدی و نصیری و…
– یادتان هست كه تغذیه و منابع مالی تحصن از كجا ها می رسید ؟
– یادتان هست حتی در روزهای تحصن به متحصنین مجرد وعده یك میلیون تومان هدیه در صورت ازدواج را می دادید ؟
– یادتان هست كه آقایان رامین ،علی احمدی ،برادرتان داوود ، و حاج آقای ثمری مردم را از شهرك شهید محلاتی «كه نامبردگان از ساكنین و فعالین مسجد شهرك بودند ، «جلوی درب اصلی دانشگاه می آوردند و تهییجشان می كردند ؟
یادتان هست كه از این بلوا به انقلاب فرهنگی دوم تعبیر می كردید و در صدد بودید انقلاب فرهنگی دوم را از علم و صنعت شروع و به كل جامعه تعمیم دهید و جامعه را پاكسازی كنید ؟
– یادتان هست چه در گیریهایی بین دانشجویان پدید آمد ؟
– یادتات هست به عنوان عضو شورای متحصنین چه نظراتی داشتید و تحصن را به كدام سو هدایت می كردید ؟
– یادتان هست كه در شبهای آخر برخی دوستان دانشجوی شما كه اكنون در نهاد ریاست جمهوری مدیر كل روابط عمومی و …هستند به همرا ه آن دوست غیر دانشجویی كه از قم می آمد و اكنون دبیر ستاد راهیان نور است با قیچی آهن بر كه دزدان برا ی بریدن قفل از آن استفاده می كنند، سعی در بریدن قفل و زنجیر درب اصلی دانشگاه و هدایت مردم تهییج شده، به داخل دانشگاه، برای ایجاد درگیری داشتند و اینها با اطلاع كامل شما بود ؟
– یادتان هست به دنبال خونریزی و كشتار در دانشگاه بودید ؟ آنهم بخاطر عنوان چاپندگی برای آقای هاشمی ؟!!
امروز مطمئنم كه این كارها برای دفاع از فقه نبود كه اگر چنین بود در مقابل توهین به پیامبر (ص) در آموزش و پرورش تحت مدیریت دوستان خود ساكت نمی نشستید .
آقای دكتر یادتان هست كه اگر درایت و تدبیر حضرت آیت الله حمیدی مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه نبود كه در روز آخر اعلام كردند:» ادامه تحصن را حرام میدانند » چه اتفاقی می افتاد ؟ یقینا خیلی بدتر از 18 تیر معروف می شد و من یادم هست كه نظر این عالم بزرگوار ابو الشهید را هم قبول نداشتید و چه تلاشی داشتید كه حتما انقلاب فرهنگی دوم را با خونریزی آغاز نمایید!
رئیس جمهور عزیز دیگر به ماجرای كتك كاری دكتر صالحی كه در زمان ریاست شما بر شهرداری اتفاق افتاد و كتك زنندگان شب قبل با شما دیدار كردند و بعد از كتك كاری هم در شهرداری مشغول شدند نمی پردازم!
اما آقای رئیس جمهور من سوالی دارم
جناب آقای دكتر ممكن است بفرمایئد بین سالهای 59 تا 66 كجا تشریف داشتید ؟ ممكن است بفرمایئد در عملیاتهای ثامن الائمه ،طریق القدس ،فتح المبین ،بیت المقدس ، رمضان ، والفجرهای مقدماتی و یك ، محرم و مسلم ابن عقیل ، خیبر و بدر ،والفجر هشت ،‌كربلای 4و 5 ، بیت المقدس 2و3 و والفجر10 كجا بودید ؟ و فرماندهی كدام یگان را بر عهده داشتید ؟ نگران ریا نباشید كه قبلا با انتشار عكسهایتان با لباس بسیج مرتكب این عمل شده اید و یا با انتشار عكسهای بازدید از مناطق عملیاتی جنوب این عمل را بخوبی انجام داده اید!
آقای دكتر می شود احكامی كه برای فرماندهی گردانها یا تیپهایی كه بر عهده داشتید را هم منتشر نمایید تا مردم بیشتر با خدمات و زحمات شما آشنا شوند و ارادت ما به شما كاملتر گردد ؟
جناب رئیس جمهور وقاحت دارد از كسی كه فقط 6 ماه در سال پایانی جنگ برای گرفتن عكس یادگاری در گردان مهندسی حضور داشته از نوشاندن جام زهر حرف بزند .
آقای دكتر اگر سنتان اجازه حضور در جنگ نمی داد حرفی بود لكن شما در سالهای 59 و 60 دانشجو بودید نمی توانید عذری در عدم حضورتان در نبرد های خرمشهر و سوسنگرد و … داشته باشید.
جناب رئیس جمهور بنده به خودم جرات می دهم و در این مورد می گویم لطفا ساكت !
چرا كه اگر شما و یارانتان كه در لباس مقدس پاسداری هم از جبهه گریزان بودند ، در جنگ حضور پیدا می كردید شاید در رمضان یا خیبر و بدر جنگ بامشكل كمبود نیرو و امكانات مواجه نمی شد ، كمر دشمن در قطع ارتباط بصره با بقیه خاك عراق می شكست و امام مجبور به نوشیدن جام زهر نمی شد .
آقای دكتر شما كه سنگر پشت میز فرمانداریها و استانداریها را به حضور در جنگ ترجیح دادید حق اظهار نظر در باره جنگ و پایان آنرا ندارید.
آقای دكتر ای كاش فقط به عدم حضور اكتفا می كردید اما دوستانتان پا را از این هم فراتر گذاشته و تفرقه و نفاق را هم به جمع لشگرها تزریق می كردند تا مانع موفقیت یاران امام باشند و اكنون وجدانهای سالم قضاوت خواهند كرد كه جام زهر دست چه كسانی بود .
جناب دكتر ما سالها به مدرك دانشگاهیمان افتخار می كردیم كه در دانشگاهی تحصیل كرده ایم كه سردارانی چون احمد متوسلیان ، محمود شهباز ی ،یوسف كابلی و محمد حسن درولی و….در آن تحصیل كرده اند اما اكنون عارمان می آید كه بگوئیم علم و صنعتی هستیم برای اینكه رئیس جمهوری چون شما كه سراسر تناقض و عوامفریبی است از این دانشگاه سر بلند كرده ، اما نه ما باز هم به علم و صنعتی بودنمان افتخار خواهیم كرد چرا كه مردم میدانند حساب شما با مردانی چون متوسلیان و شهبازی و …. جداست و افتخار ماهم به وجود همان مردان مرد است و نه كسی چون شما.
امیر میانجی
فارغ التحصیل علم و صنعت»

قضاوت با خودتان، ناتوانی دکتر! احمدی نژاد در تکلم به زبان انگلیسی که برای فردی که مدرک دکترا می گیرد جزو ملزومات است را هم به این داستان اضافه کنید.

یاد دکتر علی کردان به خیر و راهش پر رهرو باد.

پاسخ یکی از دوستداران استاد شجریان به اهانت امیر عاملی

در پی اهانت امیر عاملی به استاد شجریان توسط انتشار شعری در خبرگزاری فارس، توجه شما را به متن این شعر و همچنین جواب یکی از دوستداران استاد شجریان به این شعر جلب می نماییم:

خبرگزاری فارس، سروده امیر عاملی علیه محمدرضا شجریان را منتشر کرد.

در مقدمه این شعر آمده است:

در پاسخ به منافقانی که می‌خواهند با صدای سوخته‌ شجریان، مردم ایران را تحقیر ‌کنند؛ مردمی که سرافراز و عاشقند مردمی که از جنس شقایقند.

 

گم شدی آوازه خوان پیر ما ……….. گم شدی آخر به زیر دست و پا

کرد بیگانه تو را ابزار خویش ……….. خود شدی تا نور حق دیوار خویش

ربنایت چون خودت از یاد رفت ……….. خیل شاگردان، هلا! استاد رفت

رفته‌ای از پیش ماها دور حیف ……….. در سر پیری شدی مغرور حیف

مطرب عهد شبابم بوده‌ای ……….. مزه نان و کبابم بوده‌ای

خوب می‌خواندی صدایت خوب بود ……….. بعد تاج اصفهان مطلوب بود

می‏زدی چه چه برای شیخ و شاب ……….. با نوای تار و تنبور و رباب

هست ساز اینک ولی آواز نیست ……….. یک در گوشی به سویت باز نیست

تا نپیوندی عزیزم بر زوال ……….. کاشکی بودی مرید اعتدال

مکر آمریکا تو را منفور کرد ……….. زرق و برق غرب چشمت کور کرد

چونکه پیراهن دو تا شد بد شدی ……….. مثل آن مطرب که بد می‌زد شدی

«سایه»ات فرموده بود آوازه‌خوان ……….. که مرید پیردل باش و بمان

لیک ‌ای مطرب دریغا که غرور ……….. کرد از مردم تو را صد سال دور

وقت پیری ناز کردی با همه ……….. ناز را آغاز کردی با همه

ناز کم کن سوی ملت باز گرد ……….. کم بگو از یأس ای استاد زرد»

جوابیه یکی از طرفداران استاد شجریان:

(ایشان در این جوابیه خود را به جای استاد شجریان فرض کرده اند و پاسخ امیر عاملی را داده اند)

گم نخواهد شد صدای ناز من ……….. چونکه از دل می رسد آواز من

این نه آواز من و ساز من است ……….. این صدای سالهای میهن است

ربنا خواندم که ملت روزه بود ……….. روزه ی دل بود و غمها می فزود

من صدای شادی این مردمم ……….. من خود آزادی این مردمم

حیف عمری را که جهل آمد پدید ……….. حیف ملت رنگ آزادی ندید

من نه پیرم آنچه را گفتی حسود ……….. پیر راهم دان به هر بود و نبود

مطربم خواندی عزیزا ، جاهلی ……….. جاهلی؟ نه ،نه ،بلکه عاملی

تاج را قدرش شناسی بی خرد ……….. ای که خواندی ملتی را رنگ زرد؟

ملتی را گر ندیدی . مرده ای ……….. چوب رب را بی صدا تو خورده ای

این نشان است تا روی رو به زوال ……….. هرکه شد خارج ز مرز اهتدال

قدر “سایه” می شناسی ای عدو؟ ……….. او که هجرت کرد از رفته بر او

سایه خورشید است در این آسمان ……….. گرچه گفته است او مرا آوازه خوان

خانه ی من شد دل پیر و جوان ……….. معبد عشاق دل شد آستان

من غرور خود ز ملت یافتم ……….. نی به زر یا زور قدری یافتم

ناز را بازار ملت می خرد ……….. ملتی نامم به عزت می برد

من اگر خاشاک باشم بهتر است ……….. بهتر از آنکس که مخدوم زر است

خادمش افسوس نادان است و بس ……….. کی شناسد فرق زر با جمله خس

من اگر پیرم ولی مستغنیم ……….. بی نیاز احترامم ،دون نیم

گوشه گوشه ،نام من آواز شد ……….. آگهی شعرت به کین ،همساز شد

جاهلا! زین بیش تو یاوه مگو ……….. رو ره عشق مرا ای دل بپو

 

نکته ای که باید به آن توجه شود این است که این جوابیه در ابتدا به عنوان جوابی از سوی استاد شجریان به امیرعاملی مطرح شده بود. ولی پس از گذشت چند روز روابط عمومی شرکت دل‌آواز با انتشار یادداشتی کوتاه در سایت رسمی این شرکت انتساب این شعر به استاد شجریان را تکذیب کرد. در ادامه می توانید یادداشتی که بر روی سایت دل آواز منتشر شده است را بخوانید.

«شعری که اخیرا به نام استاد شجریان در سایت‌ها و اینترنت پخش گردیده، توسط یکی از دوستداران ناشناس سروده شده است.
جناب استاد از کل این موضوعات کاملاً بی خبرند و خود را از پاسخ دادن به تمام کسانی که قصد توهین به ایشان دارند، بی‌نیاز می‌دانند.
با سپاس از توجه همه شما عزیزان به حمایت از ایشان»

درود بر استاد شجریان، صدای تا ابد مانگار موسیقی ایرانی

 

اگر یزید روزنامه می داشت فردای روز عاشورا چه می نوشت ؟

سرمقاله: خروش ملت خدايي سرزمين اسلام ، ديروز يکبار ديگر امواج سهمگين فتنه اخير را در هم پيچيد.

ديروز صحرای کربلا ، شاهد حماسه حضور هزاران سرباز عاشق خليفه مسلمين بود که در چشم بهم زدني طومار فتنه گران را در هم پيچيدند..سربازان عاشق خلافت چنان درسی به فتنه گران دادند که تا سالهای سال ديگر کسی به فکر ضديت با اصل خلافت نيافتد.

شعار غالب ديروز در صحرای کربلا «مرگ بر ضد خلافت يزيد» بود که از حنجره سربازان رشيد اسلام ، آسمان سرزمين اسلام را شکافت و به عرش اعلی رسيد و فرشتگان نيز با اين شعار آسمانی همراهی کردند.

سرباز رشيد اسلام «شمرابن ذی الجوشن» که از مدارای بيش از حد خليفه مسلمين با سران فتنه که از سر بزگواری مقام عظمای خلافت ناشی می شد صبر انقلابی اش به سر آمده بود ، تير خلاص را بر پيکر اين فتنه اخير وارد آورد.

بازماندگان فتنه اخير نيز از سر استيصال و در ماندگی به تبليغات انحرافی از وقايع اين روز روی آورده و با بزرگنمايي ، وقايع غير واقعی از حوادث ديروز به خبرگزاری ها و روزنامه های ديگر مخابره کردند و اين لزوم برخورد بيشتر و جدی تر با بازماندگان فتنه را نمايان می کند.

سران فتنه که پايگاه واقعی مردمی خود را ديروز مشاهده کرده بودند (حدود 72 نفر که با محاسبات انجام شده توسط تيم کارشناسی روزنامه اين عدد غير واقعی است و تعداد واقعی آنها حدود 5 تا 6 نفر بوده است) نشان دادند که لجاجت و خيره سری مي تواند تا بدانجا پيش رود که در مقابل خيل عظيم و حضور ميليونی عاشقان خلافت نيز حاضر به عقب نشينی و توبه نشدند.علی رغم دعوت به بازگشت به آغوش ملت که با بزگواری از طرف مقام عظمای خلافت مطرح شد ، سران فتنه حاضر به قبول اين دعوت بزرگوارانه نشدند.

آنها راه خود را از ملت جدا کردند و کسی که در مقابل ملت و خلافت قرار گيرد سرنوشت محتومش شکست و حذف از گردونه تاريخ است.مقام عظمای خلافت بارها سران فتنه را به رعايت قانون و پيروی از قانون فرار خواند و از آنها درخواست کرد که خواستهای و اعتراضات خود را از طريق مراجع قانونی و امرا و فرماندهان مقام عظمای خلافت وقضات امين پيگيری کنند ولی گوش سران فتنه بدهکار نبود و هيچگاه خود را ملزم به رعايت قانون نکردند.

ملت اسلام نشان دادند که نخواهند گذاشت ميراث جاودانه رسول خدا ، آن استوانه تقوی و واسطه فيض الهی ، توسط عده ای آشوبگر و فريب خورده به بازی گرفته شود. امروز مقام عظمای خلافت جانشين راستين رسول خدا ، محمد مصطفی ، است و هر کس با مقام عظمای خلافت مقابله کند در حکم مخالفت و محاربه با رسول خدا و هر کس با رسول خدا مخالفت و محاربه کند در حکم محاربه با خدا و سزايش قتل به دست فرزندان امت اسلام است.

تدبير مقام عظمای خلافت نشان داد که صرف داشتن نسبت خانوادگی با رسول خدا نمی تواند عاملی باشد که عده ای آشوبگر و اغتشاشگر با استفاده از اين حربه در صدد نابودی دين خدا و رسول خدا باشند.

عده ای از سياسيون ورشکسته نيز با اظهار نظرهای خود و نيز اظهار نظر نکردن خود سعی دارند که اوضاع سرزمين اسلام را بحرانی نشان دهند در حاليکه اوضاع مملکت آرام است و بحمدالله و زير سايه مقام عظمای خلافت اوضاع مملکت آرام است و روز بروز بر عزت اسلام و مسلمين افزورده می شود.گر چه به قول مقام عظمای خلافت اگر فتنه گری اخير نبود اوضاع مملکت از اين هم که هست بهتر می بود.

در هر حال اکنون که به همت حضور ميليونی مردم غيور طومار فتنه در هم پيچيده است بر همه مردم است که وحدتی حول مقام عظمای خلافت شکل گيرد تا بتوان با فتنه های خارجی و داخلی بهتر و بيشتر برخورد کرد.

يازدهم محرم 60 – شام سردبير

 

برگرفته از وبلاگ شرشو       http://shar-sho.blogfa.com

گوگوش در تلویزیون جمهوری اسلامی

و سرانجام پس از گذشت 30 سال از انقلاب اسلامی موفق به دیدن چهره خانوم گوگوش در تلویزیون جمهوری اسلامی شدیم. این اتفاق لحظاتی پیش (7 دی 89) به لطف اخبار ساعت 22 شبکه 3 سیما که بحثی چالشی در مورد فتنه سبز را به عنوان خبر به مردم می خوراند رخ داد. حمایت گوگوش از فتنه (جنبش سبز)، ما فتنه چی ها را به شدت روسیاه و پشیمان کرد. خدایا، اماما، رهبرا، ما را ببخشایید.

 

راستی دوستان من از همه پوزش می خوام به خاطر اشتباهی که رخ داده. این خبر از اخبار 20:30 پخش شده بود نه 22. شرمنده. این هم مدرکش:

http://www.khabaronline.ir/news-13475.aspx

آیا جدایی طلبان مجرمند ؟

کشور به چه معناست ؟ حریم و مرزبندی بین کشورها به چه معناست ؟ آیا هر اقلیت فکری، قومی، مذهبی یا نژادی حق دارند که برای خود مرز و کشوری داشته باشند؟ حق دارند که خود بر خود حکومت کنند و قانون اساسی خودشان را داشته باشند ؟ آیا کشورهایی که متشکل از اقوام و اقلیت های مختلفی هستند حق دارند که به بهانه تجاوز به تمامیت ارزی افرادی که خواهان جدایی بخش هایی از کشور و تسلط بر سرنوشت خود هستند را محاکمه کنند ؟ فرایند جدایی بخش هایی از کشور باید به چه شکلی صورت بگیرد ؟ آیا دموکراسی و حقوق بشر این حق را به افراد یک سرزمین که دارای زبان و فرهنگی متفاوت با دیگر بخش های کشوری هستند می دهد که با برپایی یک انتخابات آزاد سرنوشت خود را تعیین کنند ؟ این انتخابات باید در سطح تمام کشور برگزار شود یا باید فقط شامل اقلیت زبانی و فرهنگی مذکور باشد ؟ ملاک شرکت در این انتخابات باید چه چیزی باشد ؟ زبان ؟ مکان زندگی ؟ نژاد ؟

فرض می کنیم حکومتی سکولار و دموکراتیک در ایران روی کار بیاید. این حکومت تصمیم می گیرد که برای مردم ایران این حق را قائل شود که برای سرنوشت خود تصمیم گیرنده باشند. بنابراین ایران را به چند بخش قومی و نژادی تقسیم می کند که عبارتند از: آذربایجانی ها، کردها، لرها، عرب ها، گیل ها، مازنی ها، ترکمن ها، فارس ها، بلوچ ها، تالش ها و تات ها.

حالا بین تک تک این اقوام یک رای گیری انجام می شود با این عنوان:

یکی از گزینه های زیر را انتخاب کنید:

1.مایلم به همین شکل تحت امر حکومت مردمی و مرکزی تهران قرار داشته باشم. قانون اساسی کشور ایران را می پذیرم و خودم را یک ایرانی می دانم.

2.مایلم که با تشکیل یک ایالت به عنوان یک ایرانی دارای حقوق جدا و قانون اساسی مجزا از حکومت مرکزی زندگی کنم.

3.مایلم که با تشکیل یک کشور مجزا از زیر نظر حکومت مرکزی تهران خارج شوم.

حالا فرض می کنیم که در بین اقوام کرد و آذربایجان گزینه 3 رای بیشتر از 50% می آورد. تکلیف حکومت مرکزی و اکثریت جمعیت ایران که فارس هستند در رابطه با این مقوله چیست ؟ آیا فارس ها حق دارند بگویند:

این کشور ایرانه و ایران می مونه. ایران چند هزار سال قدمت داره و کسی حق نداره به شکل این گربه دست بزنه. هر کسی هم که ناراحته می تونه بره توی کردستان عراق یا ترکیه و آذربایجان و پاکستان و … زندگی کنه ؟

حالا بنده چند سوال دیگر را مطرح می کنم:

اصولا کشور ایران از کجا اومد ؟ غیر از این بود که در زمان هخامنشی قوم فارس با استفاده از قدرت نظامی خود بر اقوام دیگر فائق آمدند و کشور متحد ایران رو تشکیل دادند ؟ شکل گربه از کجا اومد ؟ همون طور که قاجارها ارمنستان و آذربایجان رو رها کردند و محمدرضا پهلوی بحرین رو به عنوان یک کشور به رسمیت شناخت و شکل گربه به وجود اومد حکومت مردمی ایران نمی تواند دست از سر مردم آذربایجان و کرد (در صورتی که خودشان بخواهند) بر دارد و شکل گربه از این به بعد مثلا بشود شکل کبوتر یا سگ آبی ؟!

من نویسنده به شخصه عاشق واقعی ایران هستم. نه از جدایی طلب ها حمایت می کنم. نه می خواهم بین مردم تفرقه بیاندازم. نه نفوذی حکومت هستم و غیره. من فقط خسته ام و زخم خورده. از این همه درگیری و توهین اقوام ایرانی به یکدیگر. مردم ایران به شدت اسیر نژادپرستی و تعصب شده اند. فارس ها رشتی ها رو بی غیرت و آذربایجانی ها رو خر خطاب می کنند. رشتی ها مازندرانی ها را خ…یه مال و فارس ها رو ک…ی معرفی می کنن. آذربایجانی ها فارس ها رو افغانی های بی فرهنگ و کردها رو عقب مانده کوهی می نامند! و کردها از لرها به عنوان نفهم های مسخره و از فارس ها به عنوان سوسول های تازه به دوران رسیده یاد می کنن. این وسط وقتی یک آذربایجانی به بهانه نژادپرستی فارس ها به آنها حمله می کند و خواستار جدایی از این حکومت می شود سیل فحش و بد و بیراه از همه سمت، حتی بعضا از طرف خود آذربایجانی ها به سمتش روانه می شود. من می خوام بدونم چهارتا مرز و یه اسم به نام ایران چقدر ارزش داره که ما به خاطرش به یک انسان توهین کنیم و حتی پای میز محاکمه و دار بکشونیمش؟ فراموش شده که کشور برای رفاه اقوام ایجاد شد تا مرزی باشه بین اقوام مختلف برای حفظ منافعشون ؟ فراموش شده که کشور برای انسان ایجاد شده نه انسان برای کشور ؟ چرا نمی خواهیم بفهمیم که همون طور که پان ترک بودن و پان فارس بودن می تونه نژادپرستی باشه، پان ایرانیست بودن هم مرزپرستی و زمین پرستیه ؟ چرا نمی خواهیم بفهمیم که ارزش هیچ زمین و سرزمین و دیاری از ارزش انسان و انسانیت بیشتر نیست ؟

هم وطنای عزیز، ازتون خواهش می کنم بیایید تا دست در دست هم با نژادپرستی مبارزه کنیم. ولی قبل از اون مرزپرستی  رو هم تو خودمون از بین ببریم.

با این زبان:

مرگ بر نژادپرستی

نه با این زبان:

مرگ بر جدایی طلب

با این زبان هرگز

سخنی با اعضای بالاترین

از همه دوستان خواهش می کنم به خاطر بالاترین و بالاترینی هم که شده این متن را تا انتها بخوانند و نظر خود را با یکی از کوچک ترین و جدیدترین اعضای این سایت در میان بگذارند.

بنده چند سالی است که عمر خود را در راه وطن و آرمانهای مردم کشورم گذاشته ام. قبل از انتخابات از فعالان ستاد آقای کروبی بودم و در همان مقطع هم یک بار برای پنج روز در بازداشتگاه به سر بردم. پس از انتخابات مشغول فعالیت در زمینه عکاسی و فیلم برداری از جنبش سبز مردم در شهر تهران شدم. به شکلی که احتمالا تعدادی از عکس ها و فیلم های معروفی که از حوادث پس از انتخابات دیده اید توسط دستان خدمت گذار من ثبت و ضبط شده. از جمله عکس های خبری از تظاهرات میلیونی 25 خرداد و فیلم هایی از درگیری های روز عاشورا مانند فیلمی که هجوم مزدوران حکومتی به راه پیمایی سکوت مردم در این روز را نشان می دهد و حوادث زیر پل کالج. پس از فروکش حوادث پس از انتخابات بار دیگر توسط نیروهای امنیتی دستگیر شدم و دو ماه را در بازداشتگاهی در کرج گذراندم که با خوش شانسی توانستم آزادی خود را خریده و امروز در خدمت شما باشم.

پس از این اتفاق فعالیت های خود را به پخش سی دی و شعار نویسی محدود کرده و به فعالیت مجازی در فیس بوک پرداختم. قصدم از بیان این مطالب به هیچ وجه این نبود که خود را مهم جلوه داده یا خدای ناکرده به همراهان راه آزادی فخر بفروشم. حال آنکه از دیدگاه خودم همراه حقیر و کوچکی بیش در راه مبارزه با دیکتاتوری و استبداد نبوده ام و گهگاه وقتی در مقام مقایسه خود با بزرگ مردان و دلاورزنانی که در راه آزادی و آزادگی و دموکراسی از جان و مال خود گذشتند، طعم شلاق و شکنجه و تجاوز را چشیدند، سال های عمر خود را در تبعید و زندان گذراندند، فرزندان و خواهران و برادران خود را از دست دادند و با سری افراشته به تیغ جلادان مزدور بوسه زدند بر می آیم بیشتر به حقارت و ضعف و ناتوانی خود پی می برم.

همه اینها را گفتم که بدانید جوانی نیستم که از راه نرسیده و به همین سادگی از جامعه نسبتا آزاد بالاترین طلب اعتماد و کسب اعتبار کنم.

دو سال است همراه همیشگی بالاترین محسوب می شوم و روزی که نتوانسته ام به بالاترین نگاهی هر چند کوتاه بیاندازم برایم روز چندان خوبی نبوده. سه ماه پیش تصمیم گرفتم که خودم هم به این جامعه مجازی بپیوندم و در فعالیت شما شریک باشم. پس از کش و قوس های فراوان و خواهش از بسیاری از دوستان سرانجام توانستم دعوت نامه بالاترین را دریافت کرده و به آرزوی خود برسم. ولی…

مشکل از اینجا شروع شد. بالاترین دقیقا آن چیزی نبود که فکر می کردم و از بیرون به نظر می رسید. پیش از این هم با خواندن بعضی لینک ها و کامنت ها متوجه موضوعاتی شده بودم ولی پس از آنکه خودم در این فضا قرار گرفتم به آن مطمئن شدم. بالاترین اسیر حجم بزرگی از سطحی نگری به لینک ها، باند بازی، چند تیمه شدن و به عبارتی پارتی بازی شده. احساس همین موضوع که به نظرم سم بزرگی برای بقای بالاترین است و باعث کاهش یافتن محبوبیت و اعتبارش می شود من را بر آن داشت که این موضوع را با شما در میان بگذارم. بنده اخیرا لینکی به بالاترین فرستادم با عنوان «محسن رضایی در دانشگاه گیلان: آقای خاتمی زحمت کشید، جایزه نوبل را به کس دیگری دادند». مطلبی بود حاوی نکاتی بسیار جالب شامل اینکه محسن رضایی در سخنرانی برای دانشجویان دانشگاه گیلان گفته به تقلب در انتخابات اعتقاد دارد، معتقد به برقراری رابطه با امریکاست، مخالف ادامه یافتن پروژه هسته ای جمهوری اسلامی است و طرفدار دریافت جایزه نوبل توسط آقای خاتمی بوده و هست! این خبر که همراه با فایل تصویری سخنرانی توسط یکی از دوستان دانشگاه گیلانی برای من فرستاده شده بود را پس از تبدیل به متن روی وبلاگ خودم قرار دادم و برای بالاترین فرستادم به امید اینکه دیده و خوانده شود. که اگر این گونه می شد بالاترین اولین رسانه اعلام کننده این خبر می بود. اتفاقی که مطمئنا برای بالاترین و اعتبار آن بسیار مفید است که پیش از سایر خبرگزاری ها خبرهایی از این دست را روی صفحه اول خود ببیند. ولی این لینک 9 رای مثبت بیشتر نیاورد و به زودی از صفحه بالاترین محو شد.

یکی دیگر از لینک هایی که اخیرا به بالاترین فرستادم عکسی بود از میدان توشیبای رشت تحت این عنوان: «میرزاکوچک خان جنگلی هم ولایت مدار شد». عکس بود از بنر نصب شده در مکان نام برده توسط حذب موتلفه اسلامی که میرزاکوچک خان را با درج عکسی از او حجه الاسلام یونس جنگلی از شهدای با بصیرت و ولایت مدار گیلان نامیده بود! در پانزده دقیقه ای که این لینک  روی صفحه تازه های بالاترین قرار داشت 170 کلیک روی آن شد ولی با 11 رای مثبت به زودی از صفحه قابل دید اولیه بالاترین محو شد و کلیک ها هم به زودی و با همان سرعت قطع شدند. نیم ساعت بعد لینکی روی صفحه اول بالاترین دیدم که با بیش از 60 رای مثبت عکسی در یکی از میادین رشت را نشان می داد که در آن پرچمی توسط بیسج منطقه گیلان نصب شده بود. این پرجم دست نویس دارای دو غلط جمله سازی خنده دار ولی عادی برای قشر ولایت مدار کشور عزیزمان بود. در کمال تعجب تعداد کلیک هایی که روی این لینک صفحه اولی شده بود به نصف کلیک های صورت گرفته روی لینک بنده -که امروز خبر می رسد از سوژه های خنده مردم عزیز رشت شده-هم نمی رسید.

روبه رو شدن با این اتفاق اندکی غمگینم کرد. نه برای خود و لینکم که هیچ کدام اهمیت چندانی ندارند. تنها برای بالاترین، که ملاک رای مثبت امروز بسیاری از کاربرانش نام فرستنده لینک، سایت یا وبلاگ لینک شده و سفارشاتی که در فضای یاهو مسنجر، فیس بوک و … به یکدیگر می کنند و لینک های خود را برای گرفتن مثبت به دوستان خود می فرستند شده.

بالاترینی که کاربرانش در چند هفته گذشته علیه قوانین وضع شده در رابطه با مسایل دینی و محدود شدن آزادی بیان تا این حد سر و صدا به راه انداختند و این حرکت را به گرفتن آزادی بیان از کاربران و حمایت از یک قشر خاص در یک انتخابات آزاد تشبیه کردند.

اعضای بالاترین باید این واقعیت را بپذیرند که می توان این وضعیت را به خرید و فروش رای و دادن سیب زمینی به مردم برای خریدن رای آنها تشبیه کرد. به این دلیل از لفظ خرید و فروش استفاده کردم که در بالاترین برای بعضی از اعضا یک عادت شده که آقای x به لینک های خانوم y رای می دهد و متعاقبا خانوم y هم لینک آقای x را می پسندد.

اگر مطلب طولانی و خسته کننده بود پوزش من را بپذیرید ولی اگر به انتهای این نوشته رسیدید یا حتی به انتهای آن نگاهی انداختید این لینک را به شیوه خودتان به دوستان و همراهانتان هم معرفی کنید. نه برای اینکه به آن مثبت بدهند. تنها برای اینکه آن را بخوانند و در باره اش قضاوت کنند.

با تشکر فراوان و آرزوی آزادی و پایداری برای همه شما

دل پیرو

میرزا کوچک خان جنگلی هم ولایتمدار شد+عکس

بنا بر بنر نصب شده در میدان توشیبای رشت اندکی پس از ورود آیت الله نوری همدانی به این شهر میرزا کوچک خان جنگلی هم با بصیرت و ولایتمدار شد.

روش تهیه 12 لیتر آبجو با کمترین امکانات و بهترین کیفیت

 

مواد و وسایل مورد نیاز:

 

12 عدد دلستر ساده (تلخ یا کلاسیک)- ترجیحا دلستر بهنوش یا هولستن

7 لیوان پر شکر (ترجیحا شکر بسته بندی)

2 قاشق غذا خوری مخمرنان (می توان از نانوایی یا عطاری تهیه کرد-در بسته بندی های خارجی هم موجود است)

ظرف بزرگ (مثلا تشت) – قیف – لیوان – قاشق بزرگ – آب جوشیده (گرم)


روش تهیه:

 

این کار باید خیلی تمیز انجام سود پس دستهای خود را به خوبی می شوریم.

تمام وسایل را خوب شسته و تشت (که باید طرفیت 15 لیتر را داشته باشد) را پس از شستن با آب جوش هم شستشو می دهیم.

دلسترها را در تشت خالی می کنیم و 7 لیوان شکر را به آرامی به آن اضافه کرده و خوب هم می زنیم.

باید آن قدر محلول را هم بزنیم تا مطمئن شویم که تمام شکر حل شده است.

در یک لیوان تا نصفه آب جوشیده (نه آب جوش) که گرم است می ریزیم و می گذاریم تا ولرم شود تا حدی که دست را نسوزاند. دو قاشق مخمر را به آن اضافه می کنیم و خوب هم می زنیم تا حل شود. محلول مخمر را می گذاریم 20 دقیقه بماند، سپس آن را داخل تشت ریخته و هم می زنیم.

برای نگهداری از آبجو، بهترین حالت استفاده از بطری 1.5 یا 2.25 لیتری نوشابه های گازدار است چون قابلیت بالایی در تحمل فشار گاز دارند، در غیر این صورت از بطری خود دلسترها استفاده میکنیم. پس به هیچ وجه نمی توانیم از ظروفی مانند بطری های آب معدنی و… استفاده کنیم چون نمی توانند فشار را تحمل کنند. در ابتدا گفتیم که بهتر است از دلسترهای بهنوش یا هولستن استفاده شود چون بطری های خوبی دارند و می توان آبجو را در بطری خودشان درست کرد. اما اگر دسترسی به این دو مارک وجود نداشت می توان از بیت مالت هم استفاده کرد به شرطی که از بطری نوشابه به عنوان جای آبجو استفاده کنیم.

محتوای تشت را به کمک لیوان وقیف به آرامی داخل بطری ها می ریزیم تا حدی که سرشان به اندازه ی یک بند انگشت خالی بماند. باز هم تاکید می شود دستی که به محلول می خورد، تشت و ظروف نگهداری و قیف و لیوان باید خوب شسته شده باشند.

پس از ریختن محلول داخل بطری ها در آنها را نمی بندیم. بطری ها را در حالی که درشان باز است در مکانی نسبتا گرم (حدود 30 تا 40 درجه سانتی گراد)، مثلا با فاصله از شوفاژ یا بخاری می گذاریم. باید حواسمان باشد که ذرات خارجی و آلودگی ها وارد بطری ها نشوند. مثلا گذاشتن بطری ها در کارتون ایده ی خوبی است. در ضمن بطری ها نباید بیشتر از حد مجاز گرم شوند پس باید آنها را از بخاری یا شوفاژ فاصله داد.

پس از گذشت 24 ساعت محلول داخل بطری ها کف می کند و از آن بیرون می زند (عملیات تخمیر شروع شده) ممکن است محلول زودتر از 24 ساعت کف کنند. به هر حال باید 24 ساعت صبر کنیم، سپس اطراف درها را با پارچه ی تمیزی پاک کرده و در آنها را می بندیم.

وقتی در بطری ها را محکم بستیم دیگر گاز تولیدی نمی تواند از آنها خارج شود. آبجوها باید حداقل 10 روز بمانند تا آماده شوند. ممکن است در دمای بالا آبجو ها ظرف یک هفته برسند و یا ممکن است این اتفاق در دمای پایین 20 روز طول بکشد. اما باید توجه داشت که نباید به منظور آماده شدن سریع تر آبجو ها آنها را بیش از حد گرم کنیم و به منبع گرما نزدیک کنیم زیرا احتمال انفجار بطری ها در این صورت بالا می رود.

در هفته ی اول تخمیر آبجوها باید هر روز به بطری ها سر بزنیم و گاز آنها را خارج کنیم. این کار باید به گونه ای صورت بگیرد که به هیچ عنوان هوا وارد بطریهای آبجو نشود. زیرا در این صورت آبجوها ترش خواهند شد. به این منظور روزی یک بار در بطری ها را شل می کنیم تا گاز آنها کم شود. این کار را چند بار انجام می دهیم و اجازه نمی دهیم کف آبجو به در بطری برسد و خارج شود تا فشار گاز درون بطری کم شود. بطری ها به دلیل وجود فشار بسیار زیاد احتمالا ورم خواهند کرد و سطح آبجو در آنها پایین می رود. ولی ورم کردن بطری ها نگرانی بابت انفجار آنها به وجود نمی آورد و تنها خطر از جانب در بطری ها است که ممکن است در اثر باز و بسته شدن زیاد هرز شوند یا شل بسته شده باشند. به همین دلیل اشاره شد استفاده از بطری های 1.5 لیتری نوشابه بهتر است چون تلفات و خرابی آبجوها را به حداقل می رساند. ولی به هر حال اگر به بطری ها سر نزنیم مخصوصا در دو روز اول بطری ها مطمئنا منفجر خواهند شد و زحمت زیادی ایجاد خواهند کرد. دقت کنید ترس از انفجار بطری ها نباید باعث شود که در آنها را زیاد باز و بسته کنیم. هر 24 ساعت یک بار کافی است ولی برای بار اول بهتر است این کار را پس از گذشت 12 ساعت بکنیم.

این نکته مهم را هم  به خاطر داریم که در طول عملیات هواگیری در بطری ها به هیچ وجه نباید کاملا باز شود یا هوا بکشد.

پس از گذشت حدود 10 روز وقتی بطری ها را هوا گیری می کنیم متوجه می شویم که مثل دفعات قبلی هنگام انجام این کار مخمرهایی که ته ظرف رسوب کرده اند بلند نمی شوند . اصطلاحا لرد آبجو نمی جوشد.

حالا آبجو ها رسیده اند. در آنها را باز کرده، یک قاشق غذاخوری شکر داخل هر یک ریخته و آنها را درون یخچال می گذاریم.

خوب است آبجوها قبل از باز کردن در بطری حدود یک هفته در دمای عادی بمانند تا جا بیافتند. ولی این زمان نباید بیشتر از یک هفته شود چون ممکن است خراب شوند.

این آبجو بین 8 تا 10 درصد الکل خواهند داشت. همچنین گاز آن بیشتر از آبجو کارخانه ای است، بهتر است پس از ریختن آنها در لیوان کمی یخ به آنها اضافه کنیم و بگذاریم چند دقیقه بمانند که گاز آنها کم شود.

نوش جان

 

بنده پای همین مطلب پاسخ گوی هر گونه سوالی که برای شما پیش بیاید خواهم بود.

بحثی در باب امر به کتک زدن زن در آیه 34 سوره نسا و نقد توجیهاتی که بر این حکم نوشته شده

آیه 34 سوره نسا: مردان را بر زنان حق تسلط و نگهبانی است به واسطه آن برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم به واسطه آنکه مردان از مال خود باید به زنان نفقه دهند. پس زنان شایسته در غیبت مردان حافظ حقوق شوهرانشان باشند و آنچه را که خدا به حفظ آن امر فرموده نگه دارند و زنانی که از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنها را موعظه کنید . اگر مطیع نشدند از خوابگاه آنها دوری گزینید و اگر باز مطیع نشدند آنها را به زدن تنبیه کنید چنانچه اطاعت کردند دیگر بر آنها ستم روا ندارید که همانا خدا بزرگوار و بلندمرتبه است.

در این آیه به وضوح به مردان امر شده که در صورت عدم تمکین همسر در مقابل خواسته های مرد باید ابتدا او را موعظه کرد. در مرحله دوم باید از داشتن رابطه جنسی با زن امتناع کرد و در مرحله سوم اگر نافرمانی ادامه پیدا کرد باید او را تنبیه بدنی نمود.

در اینجا چند سوال مطرح می شود:

-چرا قرآن به مرد اجازه داده که همسر خود را تنبیه بدنی کند و حد این تنبیه را هم مشخص نکرده. به گونه ای که مرد به دلخواه خود می تواند هر بلایی، از زدن با متکا تا زدن با کمربند و دسته جاروبرقی بر سر همسر خود بیاورد ؟

-چرا مرد باید بتواند زن را تنبیه کند ولی زن در مقابل عدم تمکین شوهر در مقابل خواسته هایش هیچ کاری نتواند بکند ؟

-اصولا صدور اجازه تنبیه بدنی، از هر نوع و شکل و در هر زمانی که باشد، در نتاقض با حقوق اولیه انسان و شخصیت یک زن نیست ؟

-چرا قرآن در این آیه مرد را برتر از زن دانسته و از آن نتیجه گرفته که مرد را بر زن حق نگهبانی و تسلط است ؟ آیا این حرف در تناقض با برابری حقوق تمامی انسانها، چه مرد باشند و چه زن نیست ؟

مسلمانان عزیز بروند و پاسخ این سوالها را برای ما بیاورند. در این بین به برخی توجیهاتی که تا به امروز برای این آیه نوشته شده می پردازیم.

اول باید دو مساله را حل کنیم که بعضی از مسلمانان در عین ناباوری به آنها پناه می برند. یک اینکه برخی می گویند قرآن تحریف شده و این آیات قطعا سخنان پیامبر و خدای متعال نیست و بعدها افرادی به دلیل منافع شخصی آیاتی از این دست را به قرآن اضافه کرده اند. در پاسخ به این دوستان باید بگوییم که خود الله در قرآن می فرماید این آخرین و کامل ترین کتاب الهی است و خدا از آن در برابر هر گونه خطری محافظت می کند. حال آنکه اگر این گونه نباشد قرآن چگونه می تواند آخرین و کامل ترین کتاب الهی باشد ولی بشر با این عقل ناقص و توان اندک در آن دست برده و آخرین کتاب قانون خداوند را به نوشته ای بی ارزش و پر از نتاقض و غیر قابل تکیه کردن تبدیل کند ؟

برخی دیگر از دوستان مسلمان ادعا می کنند که این قوانین برای اقوام عرب 1400 سال پیش نوشته شده نه انسان امروزی. جالب است بدانید که خود الله در جای دیگری می فرماید ان کتابی است برای همه زمانها. که اگر این گونه نبود باید در همان صد سال اول قید این کتاب الهی و برنامه اخروی بشر را می زدیم و خودمان برای آخرت خودمان تصمیم می گرفتیم. چون این برنامه الهی برای ما نوشته نشده! برای اعراب بادیه نشین 1400 سال پیش نوشته شده تا فقط آنها سعادتمند شوند.

در این بین دسته سومی هم وجود دارند که حرف آنها از همه جالب تر است. این افراد می گویند شما آیات قرآن را نمی فهمید. باید ببینید منظور واقعی خدا در این گونه آیات چه بوده. در نتیجه باید به تفسیرهای معتبر مراجعه کرده و مفهوم عمیق آیاتی از این دست را آنجا جست و جو کنید.

جالب است بدانید قرآن بارها تاکید کرده که این کتاب به زبان ساده عربی نوشته شده که همه از آن پند گیرند. شکی در آن نیست و نیازی به توضیح ندارد. به عبارتی همان طور که علمای دین هم ادعا می کنند قرآن در عین زیبایی و شیوایی و سنگینی و شعرگونه بودن کلام سعل ممتنع است. یعنی بسیار آسان است به گونه ای که یک فرد عامی و روستایی هم با خواندن آن برنامه زندگی خود را دریافت می کند و قلبش روشن می شود! در نتیجه اولین فکری که در رابطه با نوشتن تفسیرهای بیشمار در طول تاریخ به ذهن من حقیر خطور می کند عبارت است از ماست مالی کردن عیب و ایرادهایی که در دوره های مختلف توسط اندیشمندان و دگرفکران به آیات قرآن گرفته می شده. چون در هر دوره ای فکر و اندیشه ای نو سعی در ربودن گوی سبقت از این کتاب به ظاهر الهی را داشته، در هر دوره هم افرادی به تفسیر آیات قرآن متناسب با علم روز و درخواست های جامعه می پرداخته اند تا این کتاب را از زیر سوال رفتن و به قهقرا شتافتن مسون بدارند.

اما حالا می خواهیم به تعدادی از همین تفاسیر و توجیحات در رابطه با این آیه مشخص بپردازیم.

«در تفسیر قمی از قول امام جعفر صادق ع بیان شده که زدن زن با مسواک هست .(چوب مسواک در آن زمانی چیزی شبیه چند سیخ کبریت کنار هم است !)»

متاسقانه قرآن در این آیه منظور خود را به وضوح هر چه تمام بیان کرده. اگر قصد قرآن تنبیه خنده دار به وسیله چوب مسواک! بود پس چه دلیلی داشت که آن را در این آیه ذکر نکند ؟ پس نتیجه می گیریم که قصد از مشخص نکردن آلت کتک توسط قرآن در این آیه باز گذاشتن دست شوهر عزیز برای انتخاب آلت مورد نظر است. حالا اگر کسی پیدا شد که این آیه را خواند و همسر خود را فلک کرد چه کسی جواب همسر عزیز این مرد را می دهد که تنها گناهش تمکین نکردن مو به مو از خواسته های شوهر گرامی بوده ؟ الله پاسخ او را می دهد یا پیغمبر اسلام ؟ متاسفانه من پاسخ سوال اول خود را دریافت نکردم.

در جای دیگر عزیزی می فرمایند: «نکته دیگری که باید بیان کرد اینست که در مسئله ازدواج زن و مرد تعهداتی را ملتزم می شود و هرکاری بعدا صورت پذرید با خواسته خود آنها بود . لذا بسته به نوع تعهدی که بسته اند شوهر چنین حقی را دارد و نمی توان گفت خارج تعهد کاری صورت پذیرفته .همانطوری که زن هر وقت خواست می تواند طلب مهریه کند و حتی می تواند از آمدن به منزل شوهر مادامی که مهریه را دریافت نکرده امتناع بورزد شوهر هم حق داری آن تعهداتی که همسرش به آن ملتزم شده را انجام دهد.پس این مسئله کاملا طرفینی هست .
شوهر وظیفه دارد (یعنی اگر این وظیفه را انجام دارد حکومت حق دارد شوهر ملزم به انجام این کار کند) هزینه زندگی همسر را تامین کنه.حتی باید شان حال اون رو رعایت کند.مثلا اگه دختر از خانواده ای بود که خانه و زندگی مرفه داشتند شوهرش هم این زندگی رو برا اون تامین کنه.اگر مثلا در خانه پدری دختر کلفت بود در خانه شوهر هم بیاید اون شان و حال اون دختر رعایت بشه و براش کلفت گرفته بشه ..
و جالب است در این زمینه زن هیچ وظیفه ای در قبال خانه نگه داری و بچه نگه داری ووو..رو  نداره
حالا با وجود یک عقد شوهر باید به تعهدات خویش ملتزم باشد  مهریه تا آنجایی که بر گردن اوست و تامین تمام هزینه های منزل و در مقابل زن هم متلزم به چیزهایی است که باید آنها را طبق تعهدی که داشته به انجام برساند.همانطوری که اگر مردی از التزامات خویش سر باز زد همسرش می تواند شکایت کند و حق خود را مطالبه نماید شوهر هم می تواند در زمانی که همسرش به تعهدات خود ملتزم نیست شکایت کند!
امامی دانیم که این مسائل به گونه ای نیست که شرم و حیا انسانی اجازه دهد به بیرون از منزل کشیده شود .پس باید چه کرد؟
از طرفی شوهر یک سری وظایت سنگین در قبال همسر خویش دارد و طرفی هر ذره کوتاهی کند زن براحتی و بدون دردسر و شرمساری می تواند شکایت کند اما در مقابل زن متعهد به یک چیزهای خاصی شده و که انجام آن سود طرفینی دارد .حال اگر زن از این وظیفه کوتاهی کند شوهر که نمی تواند این مسائل فوق العاده شخصی را به حکومت بکشاند .حال مرد باید چکند؟یعنی زن به راحتی بتواند حق خود را بستاند اما مرد  نتواند ؟»

پس ما از این نظریه نتیجه می گیریم که اجازه کتک زدن برای مرد به این دلیل صادر شده که خدای ناکرده حقش توسط زن خورده نشود. یعنی راهکار قرآن در این مورد به قول این دوست عزیز این بوده که اگر مرد از زن تمکین نکرد زن مهریه اش را به اجرا بگذارد و اگر زن تمکین نکرد مرد او را کتک بزند! در نتیجه بنده پاسخ خود در رابطه با سوال دوم خودم را دریافت کردم. این است شیوه حفظ بنیان خانواده در سیره پیامبر و قرآن. کتک در برابر به اجرا گذاشتن مهریه.

در جای دیگری این گونه توجیه می کنند: «فرهنگ زنان مدینه در آن زمان متفاوت از زنان مکه بود، از این رو زنان بر ضد شوهران می شوریدند و نافرمانی می‌کردند. این وضع جامعة مسلمانان را دچار نابسامانی کرده بود. تا سه سال (پیش از نزول آیه) پیامبر می کوشید به سود زن و بر پایة مساوات حکم کند و خداوند بدین وضع راضی بود اما بر اثر وضع بحرانی جامعه، حکم عوض شد، مبادا از آزادی سوء استفاده شده، جامعه به تنش زایی و انفجار برسد! دگرگونی حکم در شب اُحد پیش آمد که شبی بسیار سخت بر مسلمانان بود. اینان در دشوارترین برهة زمانی بوده، گرفتار ترس و بحران بودند. بیم آن می رفت اسلام توسط مشرکان از بین رفته، مسلمانان نابود شوند. یهودیان و منافقان در داخل مدینه و مشرکان، بیرون از آن شهر، در کمین مسلمانان بودند. در چنین وضعی، کنار گذاشتن اختلافات داخلی میان مسلمانان و اتحاد زن و مرد بسیار لازم بود. خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آیه 34 و 35 نساء را فرود فرستاد. قرار بود همان مردانی به جهاد بروند و دین و دینداران را حفظ و حمایت کنند که مهاجر و اهل مکه، با همان فرهنگ نسبتاً زن ستیز بودند، پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم (واقعیت و شرایط زمانه) حکم را عوض کرد، و از پاشیدگی و گسست امت (با توجه به تهدیدات داخلی و خارجی) جلوگیری به عمل آورد اما دگرگونی حکم بدان معنا نبود که بر زنان ، ستم و جفایی شود، بلکه زن فقط در برابر تعهدی که با ازدواج ، آن را پذیرفته، بازخواست می شود، یعنی اعمال زناشویی ، نه خانه و بچه داری.»

سوال بنده این است: گیریم که این حکم در آن زمان لازم بود و اگر الله این حکم را نمی داد اسلام نابود می شد و فلان وفلان. (که البته شرایط خطرناک و محمد و دوستانش در آن زمان هم به هیچ وجه توجیه گر این رفتار با زنان نخواهد بود) چرا باید این حکم در کتاب الهی که برنامه ای برای دنیا و آخرت انسانهاست نوشته شود ؟ چرا نوشته نشد ای مسلمانان مدینه در سال فلان اگر زنهایتان نافرمانی کردند آنها را کتک بزنید ؟ چرا این آیه الهی باید باعث شود مش قاسم به سال 1389 هجری شمسی در شهر مقدس قم همسر خود را به وسیله کمربند نوازش کند؟ متاسفانه جواب سوال سومم را هم دریافت نکردم.